تبليغاتX
بلاگ نوشت

 

  به هر حال می بازی ! چه وارد این بازی مسخره بشی که ته کلی سگدو زدن ببازی و چه اینکه مثل احمق ها دستت رو بالا بیاری و تسلیمش بشی !

شنیدن جملات نایهلیستی بالا از آدمی مثل من شاید خیلی عجیب باشه !

به خیلی چیزا دارم فکر می کنم ! برف داره میاد ! نمیدونم این تفکرات گسسته من از کجا شکل گرفته ! به بارش برف ! به نزدیکی شب یلدا، یلدایی که برام خاطره ای بیادموندنی داره یا ... کنار شومینه نشستم به آتیش خیره شدم، کاش تو این نشیمن یک پنجره هم بود که می شد بارش برف رو دید! حس عجیبی هست !

الان چند وقته دارم به این بازی زندگی فکر می کنم !

 دارم فکر می کنم که چرا خیلی وقت ها در حالیکه بالا بودم ، بدون اینکه خودم نقشی داشته باشم زمین خوردم، دارم به هجده سالگی فکر می کنم ، به دوره ای که الان هوس یک ثانیه داشتنش رو می خورم !

آه ای هجده سالگی ! هجده سالگی سنی است که نه اونقدر زمان مثل الان زود می گذره که اصلا نمی فهمی که چی شد ! و نه مثل بچگی اینقدر دیر می گذره که یک سفر به چشمت یک عمر می گذره ! هجده سالگی برای من زمانی بود که خودم بودم ! خوشی های اونموقع واقعا خوش بودند ، مثل الان نیست که بعد از هر خوشی یک غم باهاته ! آی که یادم نمیاد اونروزی که این گواهینامه کذایی رو گرفتم چه حسی داشتم ! اینکه بدون دغدغه می تونم توی خیابونای تهرون ویراژ بدم و هیچ افسری نمی تونه ...ت رو بخوره ، حس خوبی بود ! تا اینکه وارد دانشگاه شدم ... اون کثافتخونه ای که هرچی اخلاق ...ی و تجربه ...ی دارم رو از اونجا یاد گرفتم . زندگیم عوض شد! نه می تونم بگم بد شد و نه خوب ؟! زندگیه دیگه !

طبق اصل شماره یک خودم:

همیشه ما آدما از زندگیمون ناراضی هستیم ! پس همیشه باید گفت لعنت به این زندگی !

خلاصه ، سرتون رو درد نیارم !به هر دری زدم و هرکاری کردم ! الآن که به گذشته نگاه می کنم ، می بینم که چندسال لیسانس مثل یک چشم بهم زدن گذشت! از دوستای اونموقع نه کسی مونده و نه خاطره شیرینی از اون روزا... کلا وقت تلف کردن بود ! تا اینکه یک روز تو زمستون بود ، خوب یادمه آخرین امتحان لیسانس رو دادم ! توی راه اصلا به خودم نبودم ، همش فکر می کردم که چی ؟ یک احمق به احمق های مدرک به دست دنیا اضافه شد که فکر می کنند مدرکشون براشون شخصیت ، فهم و شعور و گاهی پول میاره ! یکی از بچه ها رو دیدم با هم رفتیم خونشون نمی تونم اون شب چطور گذشت ولی یکی از ...ی ترین شبای زندگیم بود! صبحش هم تا ظهر خوابیدم! بعد با یکی از بچه ها دو هفته ای رفتم شمال تا به خودم اومد! خاطره خوبی بود!

می دونی الآن خیلی دوست دارم پیش یکی باشم ، اونی که بودنش به هم گرمی میداد، اونیکه با اون شاد بودم و همش من بودم و اون و یک عالمه خنده ! حیف اونم نیست !

فنجون چایی رو بر میدارم سرد شده ، یک سری می رم تو نت ... اصلا حس نوشتن تو این بلاگ رو ندارم ! ولی به نظرم این حسی هست که باید ثبت شه! خوندنش بعدها لذتبخشه!

می خواستم یکسری دیگاه های سکولار جدید شخصیم رو اینجا بنویسم که فعلا حوصله اونم ندارم!

تصمیم گرفتم به جاش درباره یک قضیه که این روزها ذهنم رو مشغول کرده بگم:

به اینکه ما دهه شصتی های لعنتی چقدر بد اووردیم؛ به اینکه این سرنوشت مسخره چی به سر ما اوورد، از بچگیمون که با صدای بمب و خمپاره به خواب می رفتیم و با صدای شکستن دیوار صوتی از خواب بیدار می شدیم، از خوابی  که به جای اینکه توی یک رختخواب نرم باشه ، توی انباری نم دار بود ... وارد شدندر جنگی که هیچ وقت ما انتخابش نکردیم ولی ما جنگش رو کردیم! از انقلابی که ما انتخابش نکردیم ولی مارو به آتیش کشید!

 از ترس خوردن شکلات در مدرسه، از قایم کردن خوراکی ها در مدرسه ، از حسرت پوشیدن کفش نو در مدرسه! از دبستان ، از کتک ها و فحش هایی که شنیدیم ! از ترس شب های امتحان ... از دولت سازندگی که همه رو به بهای ساختن درهم بلعید! تا اینکه تو همه سختی هایی که بود بزرگ شدیم به این کنکور لعنتی رسیدیم! ارتش 20 میلیونی منجر به دومیلیون پشت کنکوری شد، که بدون اینکه بدونند چرا همه می خواستند برق شریف قبول شند! کنکور دادرم تو یک خراب شده قبول شدیم ولی برق! خب درسمون که تموم شد دیدیم ای داد بیداد حالا همه یا می خواند کنکور بدند یا برند سرکار ! یا اینکه همه می خواند برند! برای آزمون زبان که می خوای ثبت نام کنی پره! برای سفارت که می خوای وقت بگیری پره ، برای کنکور که فاجعستف موقع مصاحبه که قیامته!

این یعنی نسل سوخته! نسلی که به پای سادگی و هوس نسل های قبلش سوخت! نسلی که به حال خود رها شده تا خودش خودش را بسازد روی پای خودش بایستد! واقعا به نظرت این نسل باید با شنیدن صدای سرود مقدس کشورش بلند شه و دستش رو به احترام تمام لطماتی که خورد روی سینش بذاره و با صدای بلند بگه من ایرانیم؟ ایرانیم که ایرانی که سیاستمداران کثیفش من و امسال نسل من رو فراموش کردند! نسل من نه جایی تو ایران داره نه هیچ جای دیگه !

لعنت به من ، لعنت به تو ، لعنت به همه ما نسل شصتی ها ...

 

خسته ام ...

 

هوا را می خواهم

تا زنده باشم

و تو را می خواهم

تا زندگی کنم

باران می خواهم

تا خیس شوم

و تو را می خواهم

تا تو را در آغوش کشم

من تو را می خواهم

بی هوا بی باران بی هیچ

من تو را می خواهم ، فقط تو را با عشقت !

                                                                                    تهران

+ نوشته شده در Tue 16 Dec 2008ساعت 8:23 AM توسط نیما |