تبليغاتX
بلاگ نوشت - دوباره بوی جنگ !؟ دوباره کابوس های کودکی ؟!

نمی دونم واقعا کم کم دارم نا امید می شم ، چند روز هست که کارم این شده که مدام پتیشن امضا کنم یا عضو گروپ های مختلف ضد جنگ علیه ایران بشم ! خبرهایی که می رسد اصلا خوشایند نیست ، کاش این بنگاه های دروغ پراکنی که دائما بر طبل جنگ می کوبند این بار هم دروغ بگند ، کاش همه این خبرها فقط یک تهدید بیشتر نباشد ، از همه طرف بوی جنگ می آید از راهپیمایی های ضدجنگ علیه ایران در اروپا و آمریکا ، از مذاکرات خاویر سولانا ، از صحبت های عجیب غریب لاریجانی ، از قبول ضمنی تهدید علیه ایران توسط احمدی نژاد و یک مشت خبرگزاری و وب سایت لعنتی که همش خبر از حمله به ایران می دهند ! دقیقا خاطرات جنگ عراق و آمریکا در ذهنم تداعی می شه ! دوباره همون ژست های سیاسی احمقانه جورج بوش ، که دم از استفاده از دمکراسی بر علیه عراق می زد ولی با موشک ، ریشه وحشت و ترس و نفرت رو بین عراقی ها رویاند ! حالم از این قیافه متفکرانه که در پس اون یک احمق به تمام معنا رخنه کرده بهم می خوره !

 

خواندن متن نامه کریس هجز دقیقا خاطرات نامه پائلو کوئیلو را قبل از حمله آمریکا به عرق در ذهنم تداعی کرد ، به خصوص وقتی به انتهای نامه رسیدم که نوشته بود  : " بزرگ ترين مرزي که بين ما و جنگ با ايران قرار دارد رابرت گيتس، وزير دفاع، درياسالار ويليام فالون، رئيس ‏ستاد مرکزي آمريکا در خاورميانه و ژنرال جورج کيسي، فرمانده نيروي هاي آمريکايي مستقر در آمريکا، است. ‏اين سه مرد به جورج بوش و کنگره اطلاع داده اند که ارتش آمريکا ضعيف تر از آن شده است که درگير جنگي ‏ديگر بشود و ممکن است نتواند از پس آتشي که از حمله به ايران ايجاد مي شود، بر بيايد.با اين حال، اين مدافعان، ‏نقطه اتکا ندارند. نه فقط گيتس، فالون و کيسي را مي توان براحتي برکنار کرد، بلکه واکنش ايران از سوي ‏مبلغان جنگ مورد استفاده قرار مي گيرد تا افکار عمومي را براي انتقام، تحريک کنند." اگر بحث های رسانه ای قبل از حمله آمریکابه عراق را پیگیری کرده باشی ، می فهمی اتهاماتی که الان به رژیم آیت الله ها می زنند چیزی کمتر از صدام حسین نیست !

 

 

نمی دونم چرا نسل ما باید همیشه توی بدبختی و فلاکت زندگی کنه ! وقتی بچه بودم به جای اینکه سرم رو روی تختم بر بالش بگذارم توی یک انباری و زیر نور یک چراغ قوه خوابیدم ؛ به جای لالایی با صدای موشک به خواب رفتم ! حیاط سر سبز خونه رو از پشت چسب های ضربدری می دیدم ، آرزوم این بود که بدون ترس و نغ نغ مادرم برم توی کوچه بازی کنم ! تا مدتها کابوس هر شبم صدای موشک در دو کوچه آنورتر و صدای جیغ و ناله زنان و کودکان بود ، همیشه از بوی نم و تاریکی پناهگاه متنفر بودم ! همیشه از صدای آژیر خطر که از رادیو می اومد متنفر بودم ، اصلا بعد از جنگ هم همیشه از رادیو بدم می اومد ، همیشه حس نکبت بار جنگ توی ذهنم تداعی می شد !

 

کمی بزرگتر شدم ، ولی این بار بجای ترکش های جنگ ، تازیانه های سازندگی را بر بدن پدر و مادر و همسایه ها می دیدم ، ترکش هایی که چیزی کمتر از ترکش های جنگ نداشت ، تنها تفاوت آن این بود که بدون صدا یا ناله هر روز و هر روز تلفات این ترکش ها سر بر بالین مرگ و فقر می گذاشتند !

 

بزرگتر شدم ، جوان بودم ! هنوز تفاوت خیلی چیزها را متوجه نمیشدم ! بی اختیار دوان دوان شیپورچی اصلاحات شدم و دوباره خود و بقیه وارد جنگ شدیم ، جنگی که هرچقدر تعدادمان زیاد تر می شد ضعیف تر می شدیم ! جنگی که فرمانده اون جنگ از عقبات لشگر هم ترسوتر و بزدل تر بود ، این جنگ سرانجامش قطعا سرخوردگی بود! ناچار سرخورده شدیم !

 

در زمانی که در اوج سرخوردگی از همه چیز بریدم ، و در به در آرامش تازه شروع کردم به جوانی ؛ به زندگی ! دیدم از هر طرف صدای پای چکمه پوشان به گوش می رسد ؛ صدای رژه های دروغین ، صدای جاه طلبی های یک مردک کوته فکر و کوته قد ! همه چیز دوباره ویران شد !

 

و اینک دوباره بوی جنگ ... کجایند آرش و کاوه ، کجایند همت و جهان آرا ! کجایند صیاد شیرازی ها ! همه و همه رفته اند بجای آنها یک مشت سرداران که تنها دغدغه شان موهای دختران یا شلوارهای کوتاه و مانتوهای تن نما دخترانشان است ؛ یا شلوار های فاق کوتاه پسرانشان ! کجایند سرداران همیشه پیروز جنگ ! غیر از این است که یا در میان یک مشت فاحشه محاصره شده اند و یا در حال چپاول کردن دلارهای نفتی و حلق آویز کردن جوانان همین خاک هستند ! کجایند آنهایی که فقط برای خدا قدم بر می داشتند ! آنهایی که عشق حسین و شهادت داشتند ، همه آن سردارها میان شبکه های فساد غرق شده اند !

بوی جنگ می آید و هیچ رزمنده ای نیست ! نسلی که آنقدر صدای نارنجک و بمب و موشک شنیده ، حتی از صدای ترقه های چهارشنبه سوری هم گریزان است ، حال باید سینه را در برابر جنگ نا برابر چاک کند ؟ حال باید از ترس بمب های اورانیومی به کجا پناه ببرد ؟

این نسل لعنتی باید منتظر باشد که کی و چه زمان بوش احمق پشت میزش بنشیند و یا آن که بیاید بر روی ناو آیزنهاور ژست قهرمانه بگیرد و دستور حمله به ایران را صادر کند ! دوباره ملتی که انتهای تمدنش را در مرزهایش می بینی ! بیاید به رسم رومیان به زنان و دختران ایرانی تجاوز کند و مردان ایرانی را قتل عام کند ! آنوقت باید از پس این همه خون و نفرت آرزوی دمکراسی و آزادی را داشت ؟ کجاست کوروش ؟! کجاست نسل پاک پادشاهان ایرانی ؟!

 

وقتی در این دنیای مجازی می گردم لرزه به تنم می افتد از اتاق کارم بیرون می آیم ، آنموقع هست که کمی آرام  میشوم ، وقتی می بینم ملت همه جلوی تلویزیون نشستند و سریال مزخرف چهارخانه را با خیال راحت می بینند و مسابقات فوتبال زنده را پیگیری می کنند و در به در دنبال خریدن سهمیه بنزین هستند ! کم کم باورم میشه که انگار خبری نیست ! شاید زندگی روی خوشش را هم به سمت ما بکند !  ولی کاش همه این ها خیال بود ، کاش !

+ نوشته شده در Mon 10 Dec 2007ساعت 10:40 AM توسط نیما |